چهارده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد، روی‌ تپه‌ی‌ کوتاه‌ کشیده‌ای‌ واقع‌ در هشت‌ کیلومتری‌ شرق‌ آرگوس‌ و یک‌ و نیم‌ کیلومتری‌ شمال‌ دریا، قصر مستحکم‌ تیرونس‌ قرار داشت‌. امروز سیاح‌ می‌تواند، پس‌ از سواری‌ مطبوعی‌ از آرگوس‌ یا ناوپلیون‌ ، به‌ خرابه‌های‌ این‌ قصر که‌ در میان‌ غله‌ زارهای‌ خاموش‌ قرار دارد برسد و از پله‌های‌ سنگی‌ پیش‌ از تاریخ‌ آن‌ بالا برود و با دیوارهای‌ کلان‌ قصر، که‌ موافق‌ روایات‌ یونانی‌ دو قرن‌ پیش‌ از جنگ‌ تروا به‌ فرمان‌ امیر پروتیوس‌ به‌ وجود آمده‌ است‌؛ روبه‌رو شود . این‌ شهر، حتی‌ در زمان‌ امیر پرویتوس‌، شهری‌ کهنسال‌ بود؛ آورده‌اند که‌ در طفولیت‌ عالم‌، به‌ وسیله‌ی‌ تیرونس‌، فرزند دلاور آرگوس‌ صد چشم‌ ، (پهلوانی‌ که‌ در سراسر بدن‌ چشم‌ داشت‌ و شهر آرگوس‌ را بنیاد نهاد.) ساخته‌، و از طرف‌ امیر به‌ پرسئوس‌، که‌ با ملکه‌ی‌ تیره‌ رنگ‌ خود، آندرومده‌، بر تیرونس‌ فرمان‌ می‌راند. تقدیم‌ شده‌ است‌..................................................................................................................................... دیوارهایی‌ که‌ ارگ‌ شهر را محافظت‌ می‌کرد، از هفت‌ و نیم‌ تا پانزده‌ متر ارتفاع‌، و چنان‌ ضخامتی‌ داشتند که‌ راهروهایی‌ در درون‌ بخشی‌ از دیوارها کشیده‌ بودند. هنوز بسیاری‌ از سنگهای‌ دیوارها، با دو متر طول‌ و یک‌ متر عرض‌ و ارتفاع‌، برجا هستند. پاوسانیاس‌ گفته‌ است‌: «کوچک‌ترین‌ آنها را جفتی‌ استر به‌ دشواری‌ می‌توانند تکان‌ دهند.» در داخل‌ حصار، در پشت‌ دروازه‌ای‌ که‌ بعداً مدلی‌ برای‌ درب‌ ارگ‌ شهرهای‌ بسیار شد، محوطه‌ای‌ سنگ‌فرش‌، و در اطراف‌ آن‌، چند ردیف‌ ستون‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. تالار بارگاه‌ این‌ قصر، مانند تالار بارگاه‌ قصر کنوسوس‌، در میان‌ حجرات‌ فراوان‌ ساخته‌ شده‌ بود. مساحت‌ بارگاه‌ به‌ یک‌ صد و بیست‌ متر مربع‌ می‌رسید،. کف‌ آن‌ از سیمان‌ منقش‌ بود؛ چهار ستون‌ که‌ هر یک‌ آتشدانی‌ را در بر می‌گرفت‌، طاق‌ آن‌ را نگاه‌ می‌داشتند. در این‌ قصر، برخلاف‌ معماری‌ شاد کرت‌، یکی‌ از پایدارترین‌ اصول‌ معماری‌ یونان‌ شکل‌ گرفت‌: تفکیک‌ قصر زنان‌ یا اندرونی‌ تالار مردان‌. اطاق‌ شاه‌ و اطاق‌ ملکه‌ در جوار یکدیگر بود، ولی‌ بقایایشان‌ نشان‌ می‌دهد که‌ به‌ یکدیگر راه‌ نداشتند. هر نوع‌ ارتباط‌ بین‌ آنها زاهدانه‌ بسته‌ شده‌ بود. طبقه‌ی‌ هم‌ سطح‌ زمین‌ و پایگاه‌ ستونها و قسمتهایی‌ از دیوارهای‌ این‌ ارگ‌ به‌ وسیله‌ی‌ شلیمان‌ کشف‌ شد. ولی‌ بعداً آثار خانه‌ها و پلهای‌ سنگی‌ و آجری‌ و خرده‌های‌ ظروف‌ سفالی‌ عتیق‌ در پای‌ تپه‌ی‌ مجاور به‌ دست‌ آمد و نشان‌ داد که‌ مردم‌ اعصار پیش‌ از تاریخ‌ تیرونس‌ هم‌، برای‌ آنکه‌ از حمایت‌ امیر خود برخوردار شوند، در پناه‌ دیوارهای‌ قصر او سکونت‌ می‌کردند. می‌توان‌ حدس‌ زد که‌، در عصر مفرغ‌، همه‌ی‌ مردم‌ یونان‌ در حول‌ و حوش‌ ارگها زندگی‌ ناایمن‌ خود را می‌گذرانیدند. شهر موکنای‌ ، که‌ بزرگ‌ترین‌ مرکز یونان‌ پیش‌ از تاریخ‌ و واقع‌ در شانزده‌ کیلومتری‌ شمال‌ تیرونس‌ بود، به‌ قول‌ پاوسانیاس‌، در قرن‌ چهاردهم‌ ق‌م‌ به‌ وسیله‌ی‌ پرسئوس‌ بنیادگذاری‌ شد. اساساً دهکده‌هایی‌ که‌ پیرامون‌ ارگی‌ ممنوع‌ الورود قرار داشتند و دهقانان‌ و تاجران‌ و صنعت‌گران‌ و بردگان‌ فعالی‌ را که‌ خوشبختانه‌ نامی‌ در تاریخ‌ به‌ جا نگذارده‌اند پناه‌ می‌دادند منشأ این‌ شهر به‌ شمار می‌روند. شش‌ صد سال‌ پس‌ از ظهور مو کنای‌، هومر در وصف‌ آن‌ گفت‌ که‌ شهری‌ است‌ خوش‌ منظر با گذرگاههای‌ وسیع‌ و طلای‌ فراوان‌، با وجود یغماگران‌ صدها نسل‌، هنوز برخی‌ از دیوارهای‌ تناور این‌ شهر بر پا مانده‌اند و می‌رسانند که‌، در روزگار کهن‌، کار انسانی‌ بی‌بها بود، و زندگی‌ شاهان‌، بی‌آرام‌. یکی‌ از دیوارها، دروازه‌ی‌ معروف‌ به‌ « دروازه‌ی‌ شیر » را در بر گرفته‌ است‌. بالای‌ دروازه‌، صورت‌ پر شکوه‌ دو شیر، بر سنگی‌ سه‌ گوش‌ نقش‌ شده‌ است‌. این‌ دو شیر اکنون‌ بی‌ سر و فرسوده‌اند و گنگ‌ وار از جلالی‌ مرده‌ نگاهبانی‌ می‌کنند. خرابه‌های‌ ارگ‌ شهر نیز باقی‌ مانده‌ است‌، و در اینجا هم‌، مانند تیرونس‌ و کنوسوس‌، می‌توان‌ عمارتهای‌ گوناگون‌ - اطاق‌ سریر، محراب‌، انبارها، حمامها، و تالارها - را که‌ روزگاری‌ دارای‌ کفهای‌ منقش‌ و ایوانهای‌ ستون‌ دار و دیوارهای‌ مصور و پلکانهای‌ مجلل‌ بودند، باز شناخت‌. .................................................................................................................................... کارگران‌ شلمیان‌ در نزدیکی‌ «دروازه‌ی‌ شیر»، در محوطه‌ی‌ تنگی‌ که‌ تخته‌ سنگهای‌ افراشته‌ای‌ چون‌ انگشتر احاطه‌اش‌ کرده‌ است‌، نوزده‌ اسکلت‌ و آثاری‌ فاخر از دل‌ خاک‌ بیرون‌ آوردند؛ و شلیمان‌ - این‌ تفنن‌ کار بزرگ‌ - به‌ خطا، آنها را گورخانه‌ی‌ فرزندان‌ آترئوس‌ شمرد. شلیمان‌ به‌ خطا رفت‌، ولی‌ خطای‌ او در خور بخشایش‌ است‌، زیرا از طرفی‌ این‌ آثار به‌ قدری‌ پرمایه‌ بودند که‌ مایه‌ی‌ گمراهی‌ می‌شدند، و از طرف‌ دیگر، مگر پاوسانیاس‌ ننوشته‌ بود که‌ آن‌ گورهای‌ سلطنتی‌ در خرابه‌های‌ موکنای‌ قرار دارند؟ در این‌ محل‌، تاجهای‌ زرین‌ بر جمجمه‌ها، و نقابهای‌ زرین‌ بر استخوان‌ چهره‌ها به‌ نظر می‌رسیدند. بانوان‌ استخوانی‌، نیمتاجهایی‌ بر آنچه‌ زمانی‌ سرهای‌ ایشان‌ بود، داشتند. ظرفهای‌ منقش‌، دیگهای‌ مفرغی‌، جامهای‌ نقره‌ای‌، مهره‌های‌ عنبری‌ و یاقوتی‌، اشیای‌ مرمری‌ و عاجی‌ و بدل‌ چینی‌، دشنه‌ها و شمشیرهای‌ بسیار مزین‌، و یک‌ نطع‌ بازی‌ که‌ همانند آن‌ در کنوسوس‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، چشمها را خیره‌ می‌کردند. علاوه‌ بر این‌، همه‌ گونه‌ اشیای‌ زرین‌ وجود داشت‌: مهره‌ها و حلقه‌ها، سنجاقها و دگمه‌ها، جامها و زنجیره‌ها، دستبندها و سینه‌ بندها، ظرفهای‌ تنظیف‌، و حتی‌ جامه‌هایی‌ که‌ با صفحه‌های‌ طلا قلاب‌ دوزی‌ شده‌ بود. مسلماً اینها را باید جواهرات‌ و مهره‌های‌ سلطنتی‌ شمرد......................................................................................................................................

شلیمان‌ و دیگران‌ در دامنه‌ی‌ تپه‌ی‌ مقابل‌ ارگ‌ نه‌ مقبره‌ یافتند که‌ کاملاً از «شکافهای‌ گوری‌» مجاور «دروازه‌ی‌ شیر» متفاوت‌ بودند. وقتی‌ راهی‌ را که‌ از قصر به‌ پایین‌ می‌آید رها کنیم‌، در سمت‌ راست‌، به‌ راهرویی‌ پا می‌گذاریم‌ که‌ دیوارهایی‌ از سنگهای‌ بزرگ‌ خوش‌ تراش‌ در دو طرف‌ آن‌ صف‌ کشیده‌ است‌. در انتهای‌ راهرو در ساده‌ای‌ دیده‌ می‌شود. بالای‌ این‌ در، سردر بی‌تکلفی‌ هست‌ مرکب‌ از دو سنگ‌، که‌ یکی‌ از آنها نه‌ متر طول‌ وی‌ یک‌ صد و سیزده‌ تن‌ وزن‌ دارد. ستونهای‌ باریک‌ استوانه‌ای‌ شکل‌ از مرمر سبز (که‌ اکنون‌ به‌ موزه‌ی‌ بریتانیا انتقال‌ یافته‌اند) بر جلوه‌ی‌ در می‌افزایند. چون‌ از این‌ در بگذریم‌، خود را زیر گنبد یا قبه‌ای‌ به‌ ارتفاع‌ و قطر پانزده‌ متر می‌بینیم‌. دیوارها تخته‌ سنگهای‌ بریده‌ شده‌ای‌ هستند که‌ به‌ وسیله‌ی‌ گل‌ و بوته‌های‌ مفرغی‌ به‌ یکدیگر پیوند خورده‌اند. لبه‌ی‌ هر یک‌ از تخته‌ سنگها، نسبت‌ به‌ لبه‌ی‌ تخته‌ سنگ‌ زیر خود، پیش‌ آمدگی‌ دارد، چنان‌ که‌ بالاترین‌ تخته‌ سنگ‌، سقف‌ را تشکیل‌ می‌دهد. شلیمان‌ این‌ بنای‌ عجیب‌ را مقبره‌ی‌ آگاممنون‌ پنداشت‌، و مقبره‌ی‌ کوچک‌تری‌ را هم‌ که‌ در جوار آن‌ بود و به‌ وسیله‌ی‌ همسرش‌ کشف‌ شد، بی‌ تأمل‌، مقبره‌ی‌ کلوتایمنسترا انگاشت‌. اما در هیچ‌ یک‌ از مقابر، که‌ مانند «کندوی‌ زنبوران‌ عسل‌» بودند، چیزی‌ وجود نداشت‌. ظاهراً دزدان‌ قرون‌ بر باستان‌شناسان‌ سبقت‌ جسته‌ بودند.....................................................................................................................................

این‌ خرابه‌های‌ اندوه‌انگیز، بقایای‌ تمدنی‌ به‌ شمار می‌روند که‌ برای‌ پریکلس‌ چندان‌ کهنه‌ بود که‌ شارلمانی‌ (شاه‌ قوم‌ فرانگ‌ در قرن‌ نهم‌ میلادی‌.) برای‌ ماست‌. محققان‌ کنونی‌ قدمت‌ شکافهای‌ گوری‌ را به‌ حدود 1600 ق‌م‌ می‌رسانند، و این‌ تاریخ‌ تقریباً چهارصد سال‌ قبل‌ از زمانی‌ است‌ که‌ افسانه‌ها برای‌ آگاممنون‌ معین‌ می‌کنند. همچنین‌، موافق‌ نظر محققان‌ کنونی‌، مقابر «کندویی‌» به‌ حدود 1450 ق‌م‌ تعلق‌ دارد. ولی‌ البته‌ زمان‌شناسی‌ پیش‌ از تاریخ‌ میزان‌ دقیقی‌ نیست‌. ما نمی‌دانیم‌ که‌ این‌ تمدن‌ چگونه‌ آغاز شد و چه‌ قومی‌ در موکنای‌ و تیرونس‌ ، اسپارت‌ ، آموکلای‌ ، آیگینا و الئوسیس‌ ، خایرونیا و اورخومنوس‌ ، و دلفی‌ (دلفوی‌) آغاز شهرسازی‌ کرد. یونانیان‌، احتمالاً مانند بیشتر ملل‌، اصل‌ و میراث‌ مختلطی‌ داشتند و پس‌ از هجوم‌ قوم‌ دوری‌ (1100 ق‌م‌) از این‌ حیث‌ با مردم‌ انگلیس‌ پیش‌ از غلبه‌ی‌ قوم‌ نورمن‌ (5) برابری‌ می‌کنند. می‌توان‌ حدس‌ زد که‌ مردم‌ موکنای‌ با مردم‌ فروگیا و کاریا در آسیای‌ صغیر و مردم‌ عصر مینوسی‌ کرت‌ پیوستگی‌ دارند. منظر شیرهای‌ موکنای‌ به‌ شیرهای‌ بین‌النهرین‌ می‌ماند، و محتملاً این‌ ویژگی‌ کهنسال‌ از طریق‌ آشور و فروگیا به‌ یونان‌ رسیده‌ است‌. مردم‌ موکنای‌، در احادیث‌ یونانی‌، «پلاسگوی‌» (که‌ گویا از ریشه‌ی‌ پلاگوس‌ و به‌ معنای‌ «قوم‌ دریایی‌» است‌) خوانده‌ شده‌اند. بنابر روایات‌، اینان‌ از تراکیا (تراکه‌) و تسالی‌ به‌ آتیک‌ و پلوپونز آمده‌اند، و این‌ انتقال‌ در گذشته‌ای‌ چندان‌ دور رخ‌ داده‌ است‌ که‌ یونانیان‌ بعدی‌ آنان‌ را اوتوختونوی‌ یعنی‌ «بومیان‌» نامیده‌اند. هرودوت‌ (هرودوتوس‌) این‌ مطالب‌ را پذیرفته‌ و خدایان‌ اولمپ‌ (اولومپوس‌) (که‌ کوهی‌ در مرز مقدونیه‌ و تسالی‌ که‌، که‌ مسکن‌ خدایان‌ یونانیان‌ شمرده‌ می‌شد.) را به‌ قوم‌ پلاسگوی‌ نسبت‌ داده‌ است‌، ولی‌ او نیز «نتوانسته‌ است‌ با اطمینان‌ بگوید که‌ زبان‌ پلاسگوی‌ چه‌ بوده‌ است‌.» ما هم‌ بیش‌ از او نمی‌دانیم‌.....................................................................................................................................

اما در این‌ تردید نیست‌ که‌ این‌ اوتوختونویها بومیان‌ ابتدایی‌ موکنای‌ نبودند، بلکه‌ از خارج‌ به‌ موکنای‌، که‌ از عصر نوسنگی‌ آغاز کشاورزی‌ کرده‌ بود، پا نهادند و، به‌ هنگام‌ خود، تفوق‌ خویش‌ را به‌ قوم‌ دیگری‌ باختند: در اعصار بعدی‌ تاریخ‌ موکنای‌، در حدود 1600 ق‌م‌، نشانه‌های‌ بسیاری‌ از وجود فرآورده‌های‌ کرت‌ یا مهاجران‌ کرتی‌ در پلوپونز می‌بینیم‌، و این‌، اگر نتیجه‌ی‌ غلبه‌ی‌ نظامی‌ و سیاسی‌ نباشد، دست‌ کم‌ زاده‌ی‌ غلبه‌ فرهنگی‌ و بازرگانی‌ کرت‌ است‌. همه‌ی‌ عمارات‌ قصور تیرونس‌ و موکنای‌، مگر عمارات‌ اندرونی‌، به‌ شیوه‌ی‌ مینوسی‌ طراحی‌ و تزیین‌ می‌شوند؛ گلدانها به‌ سبکهای‌ کرتی‌ به‌ آیگینا و خالکیس‌ و تب‌ (تبای‌) می‌رسند، بانوان‌ والاهه‌های‌ موکنایی‌ مدهای‌ دلپذیر کرت‌ را اختیار می‌کنند، و حتی‌ هنری‌ که‌ از شکاف‌ گور خانه‌ها برمی‌آید، به‌ رنگ‌ مینوسی‌ است‌. لابد بر اثر تماس‌ با فرهنگی‌ برتر بود که‌ موکنای‌ به‌ تارک‌ تمدن‌ خود رسید.

/ 1 نظر / 7 بازدید
IRChat

سلام دوست من با توجه به آمار بالای وبلاگ شما جای یک چت روم اختصاصی در وبلاگ شما خالیست! سرویس دهنده IRChat امکان ایجاد چت روم را برای شما ایجاد کرده است. در صورتی که از این سرویس دهنده استفاده کنید وبلاگ شما ثبت شده و بدین ترتیب آمار بازدید از وبلاگتان به طور چشمگیری افزایش می یابد. گفتنی است شما به عنوان صاحب امتیاز چت روم امکان تشکیل تیم مدیریتی - عزل و نصب مدیر از میان اعضای چت روم خود و بسیاری امکانات دیگری را در اختیار خواهید داشت. فراموش نکنید!!! پس از ثبت نام در سایت و ایجاد چت روم اختصاصی وبلاگتان کد چت روم خود را در وبلاگ قرار دهید! منتظر پیوستن شما به سایت IRChat هستیم. http://www.irchat.ir