ماندالا در آیینه حزن

   کارل گوستاو یونگ روان شناس معروف با توجه به دیدگاه خاص خود آثار هنری را به سه گروه عمده نقسیم کرده است:

   " گروه اول مخصوص زیستن هنرمند درون گروه های خاص اجتماعی اند و کنش ها و واکنش ها ی درون گروهی و برون گروهی را باز می تابانند."

    "گروه دوم اگر چه همچنان پذیرای گزینش ها و ارزش های گروه اند اما نیازها و خواست های گروه را در انگاره ها و تصویر های کلی تری منعکس می کنند."

   " گروه سوم از عمیق ترین و فراگیر ترین ترس ها و نگرانی ها و آرزوهای آدمیان سخن می گویند".1

این ترس ها و نگرانی ها برخاسته از ناخود آگاهی جمعی هنرمندان است و به همین دلیل ارزش فرهنگی و جهانی دارد، در این گروه هنرمند با گذشته و آینده خویش رابطه برقرار می کند ،گذشته ای که از آن به عنوان دوران اساطیری و یا دوران نخستینه ها یاد می شود ،دورانی که انسان خود را از طبیعت جدا نمی دانسته و بین آنها همچون بین انسان و دوران کودکی اش رابطه تنگاتنگی بر قرار بوده است و آینده ای که در بر گیرنده همه آرزوهای برآورده نشده نسل بشر بوده و در آثار هنرمندان بزرگ به صورت شهر های آرمانی منعکس گردیده است.

   در ناخود آگای جمعی هنرمندان به جای این که  شخص و به امیال سرکوب شده  خود بیندیشد به جمع و گروه و مهم تر از همه به جهان هستی می اندیشد و تمام هم و غمش این خواهد بود که "فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد". او در خیال پردازی های خود به نظم جهانی می اندیشد و به تمامیت انسان و بنا به دیدگاه مذهبی ما به انسان کامل.

    یونگ در جایی گفته است:" اصطلاح ناخود آگاهی را به منظور تحقیق علمی ابداع کرده ام با علم به اینکه به جای آن می توانستم کلمه خدا را به کار ببرم "٢ زیرا او از مطالعه در این زمینه  به این نتیجه رسید ه بود که:" انسان دارای چیزی است که می توان آن را به عنوان یک کارکرد مذهبی طبیعی توصیف کرد و سلامت روانی و استحکام اخلاقی انسان به آشکار سازی مناسب این کارکرد وابسته است،این توصیف با توصیف آنهایی که به مذهب به عنوان یک توهم ،یک گریز از واقعیت یا ضعف کودکی نگاه      می کنند رو در رو است و با آن مغایرت دارد."٣

   یکی از ویژگی های ناخود آگاهی جمعی آن است که به صورت رمزها و نمادهایی در رؤیاها و آفرینش های هنری منعکس می شوند ،یونگ این نمادها را سنخ های باستانی یا صور ازلی و یا کهن الگو نامیده است.

   " بعضی از صور آرکی تایپی (صور ازلی) خصوص آنها که تغییری مهم در وضع احکام دینی در هر عصر روانی را نشان می دهند در یک شکل هندسی یا انتزاعی از قبیل مربع یا دایره یا چرخ ظاهر می شوند."۴

  او بر این عقیده است که انسان ناچار است تصویری از خدا در نهاد خود داشته باشد تا بتواند با آن رابطه برقرار کند و به آرامش روانی و درونی لازم دست یابد او می گوید:" تصویر خدا چون از ذهن خود آگاه انسان امروزی به کلی خارج است در ضمیر ناخود آگاهی او بروز می کند"۵ و بروز آن همیشه به صورت نمادی است که یونگ آن را ماندالا Mandalaمی نامد.

    ماندالا کلمه ای است در زبان سانسکریت و به معنای حلقه سحر آمیز به کار رفته است و "در مذهب بوداو مذاهب هندوی ، صفحه ای است تمثیلی که در مراسم مذهبی و نیز به عنوان وسیله کشف و شهود به کار می رود."۶

    ماندالا علاوه بر شکل های مذکور به صورت گل،صلیب، اتاق،باغی که باغچه چهار گوشی در وسط دارد،ماری که به دور خود حلقه زده و همچنین ظرفی که چند میوه به شکلی خاص در آن چیده شده باشد نیز آمده است

/ 0 نظر / 4 بازدید