طبقات در عهد مغول
ارباب جزاف - تجار - دلالان - روحانیون - زمینداران بزرگ - عوام  
مغول ها در ضمن کشورگشایى ، غیر از هنرمندان و صنعتگران ، سایر طبقات را غالیا از زین مى بردند و توده صنعتگر را به اسارت به مغولستان مى فرستادند. پس از پایان دوره کشورگشایى ، بار دیگر مغول ها صنعتگران را در سال سى ام قرن 13 میلادى براى اولین بار در کارگاه هایى به نام (قورخانه ) که در شهر طوس احداث شده بود، اسلحه ، البسه و مهمات براى قشون تهیه و فراهم مى آوردند، در این کارگاه ها، رنج و زحمت دوران بردگى تجدید شده بود. مغولان ، بهترین صنعتگران را با خود برده و مورد استثمار بى رحمانه قرار دادند. به هر یک از آنان نان بخورنمیرى داده مى شد و به صنعتگران شهرنشین ، سه روز در میان مقدار کمى گوشت مى دادند.
آن دسته از صنعتگران که داراى سازمان صنفى بودند، بیش تر مستقل بوده و مالیاتى به اسم تانگاه مى پرداختند. استثمار رنجبران به وسیله تجار، سوداگران و دلالان تکمیل مى شد. این عناصر مورد حمایت جدى قرار داشتند و دولت به آنان کمک مى کرد، مقاطعه مالیات شهرها به وسیله این افراد صورت مى گرفت و لوازم مورد احتیاج دولت به وسیله آنان فراهم مى شد، آنان در سایه این حمایت ها، به انواع ترفندها براى غارت و استثمار مردم متوسل مى شدند، به همین علت ، مامورین خرید و مقاطعه کاران و دلالان ، در نظر اکثریت ، مردمى بد نهاد و غارتگر تلقى مى شدند. در دوره مغول به علت آشفتگى وضع عمومى کشور، ده ها هزار انسان تبدیل به برده مى شدند. بردگان تنها در محیط خانه ها کار نمى کردند، بلکه در مزارع نیز به انواع طرق مورد بهره کشى قرار مى گرفتند.
روحانیون زورمند مسلمان نیز در غارت مردم با فئودال ها همداستان بودند. به طور خلاصه ، موقعیت اجتماعى و اقتصادى هر یک از طبقات در این دوره به این نحو بود که تکیه گاه اصلى خان هاى مغول ، سران سپاه و ایالات کوچ نشینى بودند که ، از مالکیت دهات و اراضى برخوردار بودند و عده کثیرى از کشاورزان را استثمار مى کردند به این عده ، فئودال ها و متنفذین شهرى مانند دوره قبل از مغول ، عبارت بودند از شخصیت هاى نامدار، روحانیون عمده ، علما، سادات و سردمداران دراویش ، شیوخ و پیروان آنان که اغلب از فئودال ها و تجار شهر بوده و با دستگاه حکومتى مغول آمیخته شده بودند.
به طور معمول مردم فعالیت هاى مختلف تولیدى را انجام مى دادند در دهات ، دهقان که بعضى از آنان قطعه زمینى را اجاره مى کردند و در شهرها، صنعتگران جزء به تولید اشتغال داشتند و بالاخره در مرحله آخر بردگان قرار مى گرفتند. در این دوره ، بر فئودال ها و اشراف کوچ نشین اختلاف مهمى وجود نداشت ، ولى بین فئودال هاى بزرگ و روحانیون ، یا تجار و صرافان گاه اختلاف مادى ظهور مى کرد، روحانیون به طرق مختلف - مخصوصا در لباس اهل تصرف و دراویش و شیوخ و غیره درآمده - بین مردم محروم گشته و با پراکندن تخم عرفان آنان را به صبر و تحمل و ناچیز گرفتن امور این جهان دعوت مى کردند تا بدین وسیله ، از مبارزه ستمکشان علیه ستمگران و انفجار مبارزات طبقاتى جلوگیرى کنند.
اکثریت خان هاى مغول ، پس از اقامت طولانى ، مذهب و آداب و روسم ایرانى را پذیرفته و سعى مى کردند تا با تکیه به روحانیون و تجار، از نیروى گریز از مرکز سران مغول و گروهى از فئودال ها کاسته ، مرکزیتى به وجود آوردند ولى اریستوکرات هاى ترک و عده اى از عمال مغول ، با این سیاست موفق نبودند و حاضر نمى شدند از حقوق و اختیارات نامحدود خود صرفنظر کنند. در نتیجه ى این اختلافات ، بنیان حکومت مغول متزلزل شد و از مقدمات روى کار آمدند تیمور فراهم گردید.

/ 0 نظر / 6 بازدید