زبان در اندیشه هایدگر واسطه ایست که حقیقت را مخابره می کند.یعنی از روی هر آنچه آنجاست پرده بر میدارد و توجه را بسوی آن فرا می خواند .اما زبان روزانه در کاربرد همیشگی اش  تماسش را با اشیائی که به ظاهر به آنها رجوع میکند از دست می دهد .

 

در واقع واژه ها جای چیزها را می گیرند ، زبان ناشر غیر حقیقت می شود و وجود غیر اصیل را بر پا میدارد.در حقیقت واسطه (زبان) تبدیل به اصل می شود و و اصل حقیقی پس زده می شود.

 

در واقع زبان روزانه که غیر حقیقت را نشر می دهد از حقیقت مقتدر تر می شود زیرا مرجعی که باید اصالت آنرا تعیین کند در پرده ابهام فرو رفته است. و فراموش شده است.

.

 

ما در حالی که تماس با موجود های واقعی را از دست داده ایم از چیزی به چیز دیگر رو می کنیم بدنبال دانستنی ها در کنجکاوی سیری ناپذیری بسر می بریم .در حالی که نیاز اصلی ما خرد و فرزانگی است که از تجربه مستقیم ما با حقیقت ناشی می شود.

.

در واقع درک انسان به واسطه زبان او را اسیر جهانی از معنی های پژواک یافته و دگرگون شده می کند که خود را جایگزین جهان اصیل و حقیقی کرده است

/ 0 نظر / 6 بازدید