روح انسان در نزد بوداییان فنا ناپذیر است اما از یک قالب به قالب دیگر می رود و در هر مرتبه پس از مرگ در آخرت بحساب خوب و بد اعمال وی رسیدگی می شود و در این میان کردار نیکو هر اندازه پسندیده باشد از کیفر گناه کم نمی کند و یا عمل زشت هر چه قدر نکوهیده باشد در پاداش ثواب اثری ندارد بلکه تکلیف هر گناه و یا هر ثواب جدا از یکدیگر تعیین می شود

بدین ترتیب که روح انسان در آخرت قبلا کیفر گناه را می بیند و در دوزخ به عذاب و شکنجه گرفتار میگردد و سپس به بهشت می رود و پاداش خوبیهای خود را می بیند و بعدا برای تصفیه کامل مجددا بجهان خاکی مراجعت می کند و در این مراجعت در قالب نوزاد دیگر متولد می شود

و در این تولد هرگاه در زندگی سابق از گناهکاران بود در طبقه کارگرها یا "هاریجانها" و غیره وارد میگردد و تا اخر عمر در طبقه خود می ماند و بسختی و مشقت و بی چیزی زندگی میکند تا روح وی تصفیه شود و هرگاه در زندگی سابق از نیکو کاران بود بشکل نوزاد در یکی از طبقات ثروتمندان و روحانیان متولد میگردد و هرگاه از هیچکدام از این گروها نبود و اصلاح و تصفیه نمی شد ممکن بود در جسم یکی از جانوران و یا در جسم یک جامد حلول کند .


بهمین جهت است که ابوریحان بیرونی در کتاب خود بتناسخ ارواح را در هند به چهار قسمت تقسیم کرده و این چهاررا به "نسخ و مسخ و فسخ و رسخ" موسوم ساخته است .


اما عقیده بتانسخ ارواح در مصر قدیم رنگ دیگری داشته و به روح انسانی شامل نمی شد بلکه روح خورشید ( آمون ) در جسم فرعون پادشاه مصر حلول میکرد و از نزدیک به حل و فصل امور انسانها می پرداخت و این خداوند و یا خدایان دیگر گاهی در جسم بعضی از حیوانات مثل شغال و سگ و شاهین و غیره حلول می نمود و به این جانوران رنگ خدایی می داد .

به همین جهت است که رفتار روحانیون مصر قدیم نسبت به مجسمه های خدایان خود مانند رفتار با یک موجود زنده و صاحب عقل تدبیر بود و همه روزه از این خدایان مراقبت میکردند و مایحتاج زندگی و وسایل معیشت آنان را فراهم مینمودند .


"آندره ایمار" دانشمند فرانسوی توضیحات جالبی را در کتاب خود بیان داشته است :


" رفتار روحانیون مصر قدیم با مجسمه خدایان خود مانند رفتار با شخصی بود که صاحب عقل و عواطف و احساسات و خواسته های انسانی باشد .

معبد خداوند در واقع خانه وی بود و گروه بسیاری از روحانیون در هر معبد وظایف مراقبت را نسبت به ان خدا انجام می دادند از آنجمله روحانی بزرگ معبد در بامداد هر روز درب اتاق خواب مجسمه خداوند را می کوبید و وی را از خواب بیدار می کرد و سپس به شستشوی مجسمه و به پاک کردن صورت و چهره او می پرداخت و لباس روزانه بر تن خداوند میکرد و برایش انواع خوراکیها و مشروبات را می گذارد و سپس مجسمه را روی دوش گرفته و گردش میدادند و در اتاق ها و محل کار گردش مینمودند .

این تشریفات هنگام ظهر و شام و شب تجدید میشد و وقت خواب لباس خواب بر تن او میکردند و میخوابانیدند ."

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧